#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_237
ثبت همه چیز با حامی به خونه اومدیم ،
دلم میخواست پیش اون بچه باشم
وقتی یادم میومد چطور ناله میکرد دلم ریش میشد
- حامی بیا بریم بیمارستان
- از دیشب نخوابیدی یکم به فکر خودت
باش یکم استراحت کنیم میریم
توی بغل حامی بودم ، تازه چشام گرم
شده بود که با صدای زنگ آیفون چشامو باز کردم
حامی دستی به موهاش کشیدو باصداى
خواب آلودش گفت : کیه
- نمیدونم
- باهم به سالن رفتيم ، حامی از ایفون
تصویری نگاهی انداخت گفت : پلیسه
- پلیس ؟ برا چی
- نمیدونم بزا برم ببینم
romangram.com | @romangram_com