#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_213
گردنم را با حرارت بوسيد، کنار گوشم
گفت : قربون اين آقا گفتنت ... باشه با هم درست کنیم
وسایل کیک روی میز آشپزخونه گذاشتم
کل آشپز خونه بهم ریخته بود ،هیچ وقت اشپز خونه مون انقد کثیف نبود
حامی مواد کیک رو هم میزد ،منم وسایل مورد نيازش را می ریختم
دستمو آردی کردم به صورت حامی كشيدم ،خندید
انگشت شو فرو کرد تو خمیر کیک
خواست بکشه به صورتم که انگشتشو
کردم تو دهنم مک زدم، تعجب کرد
چشمکی زدم ، گاز ریزی از انگشتش
گرفتم که به خودش اومد، خواست
بگیرتم که از دستش در رفتم ،دنبالم دويد ،دور مبل سه نفره می
چرخیدیم ،حامی اونور مبل بود منم
اینور مبل با خنده گفتم : حامی نکن خسته شدم
- عه خسته شدی خودت خواستی
romangram.com | @romangram_com