#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_208
هراس داشتم که نکنه اومده خوشبختی من و بگیره
حامی هم عصبی به نظر میرسید با دیدن
من گفت: سوگند برو تو چرا اینطوری تو حیاط اومدى
میدونم منظورش به لباسام بود اما الان اهمیت نداشت
میخواستم بدونم پرند اینجا چیکار میکنه
پرند پوزخندی زد و گفت:برای این زن مردنیت خوب غیرتی میشی
_ساکت شو پرند
_چرا ساکت بشم چرا این زن مریض و
مردنیت رو طلاق نمیدی زنی که حتی
نمیتونه نیاز های تورو تامین کنه حالا چرا به من پشت میکنی
هاج و واج داشتم به این زنی که اینقدر
وقیحانه صحبت میکرد نگاه میکردم که گفت:برو بمیر دیگه دختره ی آ....
با صدای سیلی پیچید تو هوا و انگار
منعکس شد توی گوشم ساکت شد
romangram.com | @romangram_com