#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_193

ضربان قلبم توی گوشم اکو شده بود

منو از خودش جدا کرد گفت : تولدت مبارک عزیزم

- تو یادت بود

چشماشو باز و بسته کرد گفت : بریم تا کیکت آب نشده

دستم و گرفت به طرف پنجره بزرگ

خونه برد ،دو تا مبل تکی روبه روى یه

میز كه رو به حیاط چیده بودم نگاهی

به کیک قلبی که رو به روم بود انداختم

و به شمع های ریز روش بود ، حامی

فندک رو برداشت و همه شمع ها رو

روشن کرد دستمو گرفت روی مبل

نشوند و گفت : حالا فوت کن ... صبر کن اول ارزو کن

چشامو بستم و ارزو کردم در کنار هم

ها رو فوت کردم

چشامو باز کردم که نگاهم به نگاه حامی

romangram.com | @romangram_com