#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_186


-نه زنداداش جان شما بیا بریم

-باشه بعد نگی زنداداشم دعوتم نکرد

-نه بابا بیا

بعد از روبوسی با ترانه سوار ماشینش شدیم

-خب چیشد دلت خواست بری پاساژ گردی؟؟

-چشمکی زد و گفت:دیگه دیگه

باهم وارد پاساژ شدیم,ترانه کلی خرید

کرد و به زور منم يك دست لباس

خریدم , به کافی شاپ رفتيم . ترانه

نگاهی به ساعتش کرد و گفت:بریم ارایشگاه

-إإإ ترانه من باید برم خونه شب شد حامی بفهمه کشتتم

-نه بابا چیزی نمیگه من بهش گفتم با همیم

_پس خواست دعوا کنه باید تو جواب پس بدی

-باشه بابا


romangram.com | @romangram_com