#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_147
هوا ابری حالا پنجره رو باز گذاشتم و
نگاهم به تکون خوردن پرده بود ...
و ذهنم پر کشید به چند ساعت پیش که
توی بغل حامی بودم چه حس خوبی
داشتم لبخندی روی لبم نشست و دلم
قیلی ویلی رفت و چشمام و بستم
گفتم : خدایا میشه ماهم کنار هم خوشبخت بشیم
یهو با صدای بدی بیدار شدم و جیغ
بنفشی کشیدم در اتاق باز شد و حامی
سراسیمه وارد اتاق شد که دوباره رعد و
برق زد و پنجره که از سر شب باز بود
باصدای بدی باز و بسته شد باعث شد دوباره جیغ بکشم
تندی حامی اومد و بغلم کرد و گفت : آروم باش پنجره است
دختر لوسی نبودم اما پنجره خیلی
صداش بد بود هنوز قلبم میزد و دستام
romangram.com | @romangram_com