#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_133
با این حرفم لبخندی زد و گفت : خجالت نداره من چشام رو میبندم
به دو قدمیم رسید نگاهی به چشام انداخت ...
دستش سمت پانجوم اومد و دو تا دکمه
ای که داشت و باز کرد چشامو از نگاهش
گرفتم . با آرامش پانجو رو آروم درآورد
انداختش توی سه گوشه ی اتاق ...
دست سالمم رو روی بالا تنه ام گذاشتم .
دستش که به بازوی لختم خورد لرزشی به تنم افتاد
با صدای خشدارش گفت : بزار کمک کنم
شلوارت رو دربیاری
_ نه خودم میتونم دربیارم فقط دکمه اش رو باز کن
دستش رفت سمت دکمه شلوارم و بازش کرد
- تا درش بیاری منم میرم پلاستیک برای
گچ دستت بیارم تا خیس نشه
سری تکون دادم
romangram.com | @romangram_com