#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_121
چشمام به نور عادت کرد. سرم و
چرخوندم و نگاهی به دسته چپم که
توی گچ بود انداختم . اووف لعنتی
من چپ دست بودم . سرم و دستم درد
میکرد و خودمم هنوز گیج میزدم حالم
خوب نبود در اتاق باز شد دکتر و حامی
با یه پرستار وارد اتاق شدن با دیدن
حامی تمام اتفاقات خونه شهباز
مثل یه فیلم از جلوی چشمم رد شد
نگاه دلخوری بهش انداختم سرش و
پايين انداخت ، دکتر لبخندی زد گفت :
چطوری دخترم تو که شوهرت و دق
دادی اگه امروز هم به هوش نمی اومدی
معلوم نبود چیکار کنه با تمام پرسنل
اینجا که دعوا کرده
romangram.com | @romangram_com