#دریا_پارت_82
تاحالا برام مهم نبود که رتبش چند شده فقط همین که به پرهام گفته بود وبه من نگفته بود برام مهم بود اما حالا باید به عنوان برادرش به این مساله بیشتر اهمیت بدم
-وای دریا اینارو ول کن باید یه فکری واسه پرهام کنیم
-چی شده؟
-انگار تو این دنیا نیست همش تو خودشه
-می دونم عاشقی بد دردیه
- آقا حلال زاده ست اس ام اس داده بیام پایین
-کجا؟به پرهام بگو بیاد داخل
پریا با تحکم گفت لازم نکرده بعد از رفتن من باید استراحت کنی وبالحن آروم تری ادامه داد باید تا موقع عروسی سرپا شی
منظورش از عروسی چی بود؟هرچی می گذره بیشتر می فهمم که از دریا دور بودم ونسبت بهش بی توجه بودم سریعاًبه اتاقم رفتم تا پریا منو نبینه دریا که بهم چیزی نمی گه پس تنها راه اینه که از دختر عموش بپرسم با این فکر به حیاط رفتم وخودموبهش رسوندم بدون اینکه حرفی بزنه با اخم منتظربود تا حرفموبزنم ازاین رفتارش خیلی شگفت زده شدم دخترایی که دور وبرم بودن آرزوشون بود که با من حرف بزنن وهمیشه سعی می کردن باعشوه های خرکیخودشونو آویزون من کنن اما این دختر با همشون فذق می کرد انگار هیچ تمایلی به صحبت کردن بامن نداشت اما من نمی تونستم چیزی نگم
-می خواستم درمورد دریا باهاتون صحبت کنم
بدون ناز وعشوه وخیلی جدی گفت بفرمایید می شنوم
-دریا چرا امروز حالش بد شده بود؟
-خودش که بهتون گفت مسموم شده بود
-اما من فکر نمی کنم این طور باشه
romangram.com | @romangram_com