#دریا_پارت_72
آرشام به جای رهام جواب داد
-رهام قراره بره آمریکا وبرای همیشه اونجا زندگی کنه..
با شنیدن این حرف احساس کردم ته دلم خالی شداما سعی کردم عادی باشم روبه رهام که ناراحت به نظر می رسید گفتم امیدوارم هرجا می ری موفق باشی
بعد ازپایین اومدن ازکوه قراربراین شد من وآرشام باهم برگردیم خونه بقیه هم با ماشین رهام برن تو راه فقط به این فکر می کردم که بعداز رهام باید چی کارکنم؟ازتصورنبودنش بغض کردم تمام تلاشموکردم تا آرشام اشکامونبینه چرا به هرکسی وابسته می شم ازم دور می شه پرهام داره ازدواج می کنه پدرم که همش مشغول کارتوکارخونه ست وحالا رهام که برای همیشه منو تنها می ذاره این اتفاقات باعث شده منم به رفتن فکرکنم چون با رفتن رهام نمی تونم رفتارای آرشام روتحمل کنم وبهتره برای دانشگاه به شهری به جز تهران فکر کنم مثل شیراز اصفهان وحتی مشهد که از دانشگاه های معتبر کشور محسوب می شن
باید قبل ازتصمیم گیری با پریا صحبت کنم ترجیح دادم به چیز دیگه ای فکر نکنم وبه آهنگی که پخش می شد گوش کنم
تورو اون لحظه ی خوب عاشقی هدیه داد به من
چقدرخوب بود اون لحظه ی عاشقت شدم
تاکه یه لحظه ی شوم رسید توروازمن دور کرد
توکه می دونی طاقت نمی یارم برگرد
آخه می کشه خاطراتت منو منه دیوونه عاشق تورو
بمون دیوونه ترنشم آواره ودربه در نشم
ازگریه هام عشقموبخون نفس بکش نفس من بمون
به خاطر خدانرو من که فراموش نمی کنم تورو
(محسن یاحقی-بمون)
باشنیدن صدای گوشیمودیدن اسم پریا دکمه پاسخ وزدم
romangram.com | @romangram_com