#دریا_پارت_185
-چطور؟
-چون خبر لحظه به لحظه رو به پریا می رسونه
با اومدن اسم دریا یاد اتفاق چند دقیقه پیش افتادم
-آرشام فکرکنم دریا هنوزهم ازم ناراحته
-چطور؟
-احساس می کنم ازم فذاذمی کنه
-نمی دونم بهتره ازخودش بپرسی
چشم گردوندم تادریا رو پیداکنم دوباره درحال صحبت با حسام بود نزدیکی بیش از حدشون اذیتم می کرد احساس کردم نفس کشیدن برام سخت شده وکراواتو شل تر کردم آرشام متوجه عصبانیتم شد
-رهام داری اشتباه می کنی.. چیزی بین دریا وحسام نیست
به ادامه حرفاش گوش ندادم وبه سمتشون رفتم وباعصبانیت گفتم
-حسام جان لطفاًچند دقیقه دریا رو به من قرض بده
منتظربودم دریا ازجاش بلند شه اما حرکتی نکرد به ناچار دستشو گرفتم ودنبال خودم کشیدم تقلا می کرد تادستشو آزاد کنه هرلحظه عصبانیتم بیشتر می شد می خواست خودشو آزادکنه وبره پیش حسام؟؟؟امراً اگه بذارم..کسی حق نداره چیزی روکه مال منه ازم بگیره ..بارسیدن به اتاقم روتختم پرتش کردم ازچشماش مشخص بود ازم ترسیده
-خب کنار حسام بهت خوش گذشت؟معلوم خیلی خوش گذشته که این همه باهاش گرم گرفته بودی ونیشت تا بناگوش باز بود
حرفی نمی زد وبیشترعصبانیم می کرد
romangram.com | @romangram_com