#دریا_پارت_130

-آره من بچه ام پس بهتره وقتت رو به خاطر یه بچه تلف نکنی

-خودت دیدی خوراکی ها رو شیدا ازم گرفت من بهش ندادم اما زمانیکه جنابعالی قهر کردی خوراکی ها رو ازش گرفتم وبه دوتا بچه که اونجا بودن دادم



موقع شام هم من نمی تونستم به شیدا بگم سرکه نخوره سرکه هایی هم که تو طرفم ریخته بود نخوردم

-برام مهم نیست برو راحتم بزار می خوام بخوابم

می دونستم اگه ادامه بدم بدتر لج می کنه از طرفی هم نمی تونستم بی خیالش بشم ساندویچو دادم دستش وبه ساعتم نگاه کردم

-اگه تا یک دقیقه دیگه خوردنو شروع نکنی به زور ساندویچو به خوردت می دم

صورتش از عصبانیت قرمزشده بود وزبونش بند اومده بود خیلی بانمک شده بودم ای کاش می شد محکم بغلش کنم وفشارش بدم

نیم خیز شدم

-10ثانیه وقت داری

به ناچار شروع به خوردن کرد مطمئنم گرسنش بود چون ساندویچو با اشتها می خورددختر لج باز اما من حاضرجوابی ها ولج بازی هاشم دوست دارم با تموم شدن ساندویچش مثل بچه های تخس گفت: ممنون

وقتی رفتارش مثل بچه هاست چطوربهش نگم کوچولو؟

ازجام بلندشدم وخیلی جدی گفتم :خواهش می کنم

با اخم ادامه دادم :دفعه آخرت باشه وقتی گرسنت می شه چیزی نمی خوری

چشماش ازحدقه زده بود بیرون حتماًباورش نمی شد تا این حد تیز باشم قبل ازاینکه کنترل خودمو ازدست بدم وبغلش کنم از اتاقش خارج شدم

دریا

romangram.com | @romangram_com