#دریا_پارت_125
ازصورتش مشخص بود عصبانی شده حالا که خوراکی های نازنینمو ازم گرفته حقشه بزار حرص بخوره...وپارازیت وارد می شود شیدا بادیدن چیپس وآلوچه ها همشونو از رهام گرفت وبا عشوه گفت وای رهام ازکجا می دونستی من چیپس وآلوچه می خواستم؟ با اولین چیپسی که تو دهنش گذاشت عصبانیتم دوچندان شد چیپسو ازمن می گیره که بده به شیدا جونش
با عصبانیت ازشون روبرگردوندم با دیدن آرشام وپریا به سمتشون رفتم آرشام حسابی اخم کرده بود پریاهم با ناراحتی سرشو انداخته بود پایین وکم مونده بود گریش بگیره
-چی شده؟اتفاقی افتاده؟
آرشام با اخم به پریا اشاره کرد
-پری جون چی شده؟
با این حرفم بغضش شکست آرشام دیگه اخم نداشت ونگاهش رنگ نگرانی گرفته بود پریا بعد از اینکه آروم ترشد گفت همون طورکه پشت سرتون می اومدم گوشیم زنگ خورد وباعث شد حواسم پرت شه وقتی هم به خودم اومدم هیچ کدومتون نبودین 2نفر مزاحمم شدن وحرفای مزخرف می گفتن منم بهشون اهمیت ندادم می خواستن به زور منو باخودشون ببرن منم شروع کردم به دادوفریاد زدن وآقا آرشام اومد ونجاتم داد
آرشام اخم نداشت اما به طور جدی گفت باید حواستو بیشتر جمع می کردی ممکن بود اتفاق بدی برات بیفته
پریا چیزی نمی گفت وگریه می کرد آرشام با کلافگی گفت بسه دیگه بریم صورتتو بشور
-نیازی نیست
-روحرف من حرف نزن زودباش راه بیفت
پریا بهم نگاه کرد منم بهش فهموندم بره بادورشدن اون دوتا پرهام که ازخوش حالی سرازپانمی شناخت به طرفم اومد
-چی شد؟
-بابت اینکه ازدیروز تا حالا تلفنشو جواب نداده بود معذرت خواهی کرد وگفت این مدت داشته فکر می کرده وجوابش مثبته وازهمه مهم تر ازکار دیروزم ناراحت نشده فقط یه ذره شوکه شده بود
-دیدی گفتم؟حتماً ازکارت حسابی خرکیف شده
romangram.com | @romangram_com