#دریا_پارت_118
با اس ام اسی که آرشام بهم دادخیالم بابت موندن دریا راحت شد ازیه طرف به خاطر قضاوت عجولانه ای که درمورد دریا کرده بودم شرمنده ام وازیه طرف ازاینکه همه چیز اون طور که فکرمی کردم نبوده وهنوزم امیدم برای موندن پابرجاست خوش حالم اما دریا خیلی ازم ناراحت شدازچشمای آبیش مشخص بود که رفتارهای دیروزم براش غیرمنتظره بوده اما دست خودم نبود اگه بیشتر از این پیگیرنبودم متوجه بیماریش نمی شدم اما پرهام می دونست اونم نه به زور بلکه دریا خودش بهش گفته بود با اینکه می دونم چیزی بینشون نیست اما با وجود پرهام دریا منو نمی بینه واین برای من غیر قابل تحمله شاید این حرفم زورگویی باشه ولی دریا باید بهم توجه کنه نمی دونم یه جورحس مالکیت نسبت به دریا دارم می خوام نگاه وتوجهش فقط مال من باشه درسته ازم ناراحته اما من تسلیم نمی شم به عنوان پزشک معالجش می تونم خودموبهش نزدیک کنم وقلبشو مال خودم بکنم تنها کسی هم که ازاحساس من به دریا خبرداره آرشامه
دریا
مدتی ازاون اتفاقات می گذره پرهام درخواست ازدواجش رو بیان کرده وآرمین هم موافقت کرده وقرارشد دیروز پرهام وآرام برن بیرون ودراین مورد باهم حرف بزنن هنوز خبرندارم نتیجش چی شده وقراره امروز عصر باپریاپرهام بریم بیرون پورهام نتیجه رو بهم بگه خودمونیم دارم می میرم ازفضولی ولحظه شماری می کنم هرچه زودتر پرهامو ببینم این مدت رابطه ی آرشام وپرهام بهترشده امامن هنوزم با رهام سرسنگینم باشنیدن صدای ماشین آرشام به استقبالش رفتم
-سلام آقای دکترخسته نباشی
-سلام خانم دکتر آینده شماهم خسته نباشی بوهای خوبی می یاد این دفعه چی درست کردی؟
-یه چیز خیلی خوب تا تولباساتو عوض کنی منم غذاروآماده می کنم
بادیدن رهام خنده ازلبم محوشد بعد ازیه سلام خشک وخالی به آشپزخونه رفتم ومنتظرشون موندم تا بیان بعد ازخوردن ناهار آرشام ازم تشکر کرد وگفت خوشمزه شده اما رهام بدجور زد تو برجکم
-غذات خیلی تند شده
اما با ادامه ی جملش ناراحتیم ازبین رفت
-تا این حد تندی برای معدت خوب نیست
رهام و آرشام رفتن استراحت کنن منم بعد ازشستن ظرفا برای استراحت به اتاقم رفتم نمی دونم ساعت چند بود که از خواب بیدارشدم وبرای خوردن میان وعده به آشپزخونه رفتم سالاد الویه رو از یخچال بیرون آوردم ویه ساندویج واسه خودم درست کردم با دیدن رهام ظرف غذارو روی میز گذاشتم تا برای خودش بریزه
-می شه برای منم یه ساندویچ درست کنی؟
می خواستم بگم نوکر بابات غلام سیاه اما لحنش دستوری نبود بنابراین بدون اینکه چیزی بگم ساندوچ رو براش درست کردم با اومدن آرشام با لبخند گفتم واسه توهم درست کنم؟
-آره اگه زحمتی نیست
romangram.com | @romangram_com