#دریا_پارت_116
-باورم نمی شه دریاکوچولوی من اینقدر بزرگ شده که می بخشه
-خداروشکربالاخره باورت شد من دیگه کوچولو نیستم
بینیمو کشید –ای شیطون
هرچقدرمنتظرموندم خبری ازپریانشد به ناچار به آشپزخونه رفتم
-گوش شیطون کر پری خانم داره آشپزی می کنه
-تاکوربشه کسی که نمی تونه ببینه
مامانم بادیدن من تو آشپزخونه هردومونو از آشپزخونه بیرون کرد
آرشام
بارفتن دریا به آشپزخونه فقط من وپرهام توهال مونده بودیم بعد ازاینکه دریا با پرهام صحبت کرد احساس می کنم اخم پرهام کمتر شده اما انگار هنوزم ازدستم ناراحته یعنی ممکنه از اتفاقات این چند روز خبرداشته باشه؟معلومه که خبر داره چون دریا اونو برادرخودش می دونه وهمه چیز رو بهش می گه امامن چی؟ممکنه روزی برسه که به منم به اندازه پرهام اعتماد داشته باشه؟باهام درد ودل کنه؟با احساس حضور یه نفر درکنارم ازفکر خارج شدم اولش فکر کردم دریاست اما بادیدن پرهام متعجب شدم هنوزم اخمشو حفظ کرده بود
-دریا همه چیز رو درمورد اتفاقات گذشته بهم گفت همین طور بهم گفت که توروبخشیده
اتفاقات گذشته؟ پس درمورد اتفاقات این چند روز بهش چیزی نگفته؟فکرنمی کردم دریا چنین دختری باشه البته تابه حال درمورد کارایی که درحقش کردم به پدرم هم چیزی نگفته خوش حالم که چنین خواهر فهمیده ای دارم
-هروقت درمورد خانواده جدیدش ازش می پرسیدم مدام ازپدر وبرادرش تعریف می کرد منم فکرمی کردم راست می گه بنابراین خیالم ازبابتش راحت بود اما از روز بعد ازمهمونی که اومد اینجا ازچهرش ناراحتی وغم می بارید چیزی که آخرین بار زمان مرگ پدرش توچهرش دیده بودم دیگه این دریا دریای شاد وخوش حال قبل نبود هروقت هم ازش دلیل ناراحتیش رو می پرسیدم جوابای بی سروته می شنیدم البته ازدختر توداری مثل دریا نمی شه جزاین توقع دیگه ای
داشت دریا برخلاف جسه ی ریزش دخترفهمیده ایه همه ی این حرفاروزدم تا بهت بگم باید قدر خواهرخوبی مثل دریا روبدونی نه اینکه به خاطراتفاقات گذشته که حالا خودتم می دونی دریا تقصیری نداشته آزارش بدی
باچشمای گرد شده بهش نگاه کردم
romangram.com | @romangram_com