#دردسر_پارت_519
ρѦℜЇα:
(نگار)
سِرم و از دستم بیرون کشیدم.
پاهام نای حرکت نداشت..
پشت پنجره بیمارستان رفتم. بازم اتاق خصوصی.
ارنجمو چسبوندم به شیشه و به عنوان تکیه گاه سرم قرارش دادم.
خبری از اشک نبود .
چشمامو برای دقیقه ای بستم و باز کردم..
در باز شد و پرستار داخل شد
چند لحظه مکث کرد و بعد گفت
-چرا سرمتو باز کردی عزیزم،؟ اومدم درش بیارم و بگم که مرخصی.. همراه نداری؟
-نه ...
romangram.com | @romangram_com