#دردسر_پارت_514

پسری که به ستمش میرفتیم به احتمال زیاد سعید بود و با لبخند به آزیتا نگاه میکرد آزیتا باهاش دست داد و فقط به من سلام کرد.



یکم بهش خیره شدم قیافه نرمالی داشت نه اونقدرا زیبا بود نه زشت درکل بدم نیومد ازش

آزیتا بازوشو چسبید و گفت:پس دوستت کو سعید؟



-ایناهاش



برگشتم ببینم دوستش کیه .

که چشمام گرد شد...



نیاوش؟



دهن باز کرد م و‌گفتم:



-تو اینجا چیکار میکنی؟


romangram.com | @romangram_com