#دردسر_پارت_506
-چیه ؟چیشده؟
آزیتا با دیدن من زد زیر گریه رفتم سمتش که جیغی کشید و منم از ترس پرید عقب
-چته دیوونه ی امازونیییی؟
-رویا،شوهرم!
-چیشده مُرده؟
-کاش مرده بود
و بلند تر زد زیر گریه با بی حوصلگی گفتم:
-ای بابا گریتو بذار کنار بگو چیشده؟
فین فینی کرد و گفت:
-ازش طلاق گرفتم ولی هنوز دست از سرم برنمیداره. فهمیده با یکی دوست شدم جلو پسره ابرومو برده هیچ اومده محل کارمم ابرومو برده..اخراجمم کردن..بدبخت شدم
و دستاشو روی صورتش گذاشت و زار زار گریه میکرد
روی زمین کنارش نشستم
romangram.com | @romangram_com