#دردسر_پارت_484
درونـ سینہـ ام صـد آرزو مُرد ....
بغضم داشت خفم میکرد. اجزای صورتم درهم مچاله شد از درد
گـل صـد آرزو . نشـڪفتہـ پژمرد .
چشماے رنگے و پر از آرامش روانشناس روانیم .
دیوونم کرده بود .
زمزمه کردم
-عرفان .......
دلـــــم بے روے او دریاے درد استـــــ
همه چی جلو چشمام سوخت.
باید تصمیم میگرفتم.
romangram.com | @romangram_com