#دردسر_پارت_477
پوزخندی زدم
-جاسوست خبری بهت نداده؟
-بهت اجازه نمیدم به عرفان توهین کنی. اینجا دانشگاه نیست .منم شاگردت نیستم.به حق احترام ۵ سالم ازت بزرگ ترم.لطفا بگو ببینم خبری ازشون داری؟ اونا میلی برای دیدن من ندارن.
سکوتم و شکستم.
-هیچ خبری ازشون نیست.. یعنی ندارم...
پوفی کرد و جفت ارنجشو گذاشت روی میز و دستاشو به هم قفل کرد و لبشو چسبوند به دستاش ..
پوفی کرد...
متقابل پوفی کردم و تکیه دادم به صندلی
نیاوش ادامه داد
-اخرین خبرم ازش اینه که نگار با رسول نامزد کرده..
تکیمو از صندلی گرفتم و گفتم
romangram.com | @romangram_com