#دردسر_پارت_463
-حرفتو بزن لاشخور.
دستمو روی دستش گذاشتم.. برگشتو با لبخند نگاهم کرد ..
-خب . الان من اینجام. میدونید که فلج شدم.کمر به پایین. اسیب جدی به ستون فقراتم زده شده. سرم اسیب دیده . چشمام ضعیف شده. بدنم پره زخمه . دستم شکسته. پاهام شکسته ..
نگار پوزخندی زد ..
صدرا با لبخند خیره شد به نگار ..
-باید دیه بدید ..
عرفان لبخندی زد و گفت
-اصلا مهم نیست. قیمت بده .
سهرابم سرشو تکون داد برای رضایت ..
-صبر کنید. ادامه بدم.. من دیه نمیخوام
چشمای هممون گرد شد .. دوباره نگار با پرخاشگری گفت
-د جون بکن اشغال ..
صدرا خونسرد خندید ..
اما صورتش از درد مچاله شد .
-من دیه نمیگیرم. پس اگه دیه نگیرم.و رضایتم ندم. طبق قانون. مجازات بدی برات میشه. چون عمدی بوده ...
romangram.com | @romangram_com