#دردسر_پارت_426
-ای کوفت
-تو جونت ..
-دارم برات. بزار خوب بشی جوجه ماشینی..
زبونمو بیرون دادمو گفتم
-کاستو بیار بریزم برات یه من آش به همین خیالم باش ..
-پاشو مرخصی..
با ذوق نیم خیز شدم و گفتم
-واقعا؟
-اره . اماده باش الان میان ..
دقیقا حرفش تموم نشده بود که اومدن .
چنتا اینور اونورم کردن و وضعیتمو الکی چک کردن و سرمو از دستم جدا کردن و اجازه خروج بهم دادن ..
دیگه لباسمو عوض کردم و تازه فهمیدم برام اتاق خصوصی گرفته و کلا همچی خیلی باکلاس بود .
از بیمارستان خارج شدیم.
تا پامو گذاشتم تو ماشین سهراب اولین حرفی که زدم این بود
romangram.com | @romangram_com