#دردسر_پارت_324
باعث شد خجالت بکشم .اما وقتی برگشت
با صورت پر از تعجب سهراب روبرو شدم.
بدنش توی کت بدجور خودنمایی میکرد و شلوار تنگ سفید و چکمه های چرم قهوه ای سوخته..
کلاهی که زیر بغلش گرفته بود تیپش و محشر میکرد ..
سوتی براش زدم و گفتم
-اوه اوه.کلانتر محل ..
لبخندی زد و گفت
-خیلی بهت میاد ..
با تعجب گفتم
-واقعا؟؟
سرشو به نشانه اره تکون داد ..
دوباره با ذوق خودمو نگاه کردم.واقعا خوب شده بودم.الان دلم میخواست سوار بشم ...
-بریـم؟؟؟
لبخندی زد
-برو پایین منم میام..
romangram.com | @romangram_com