#دردسر_پارت_311

-----------------

ساعت حدود 7 شب بود که از در باشگاه زدم بیرون تمام تنم درد میکرد دیشب بدون اینکه بفهمم روی کاناپه خوابم برده بود ...

تلفنم زنگ خورد دستمو تا ارنج کرده بودم تو کیفم و دنبال گوشیم میگشتم ...همیشه همین بود کیفم مثل کیف اقای هوبی بود بالاخره بعد کلی بالا و پایین کردن دستم گوشیمو پیدا کردم

به صفحه نگاه کردم شماره ناشناس بود جواب دادم :بفرمایید

_....

من_الو..صدای منو میشنوید؟؟

یه صدای اشنا ..یه صدایی که سالها منتظر بودم تا دوباره بشنوم ...صدایی که باعث شد توی چشمام حلقه ای از اشک جمع شه صدایی که با بغض گفت:باران......



(نگار)

دستام از روبرو شدن باهاش میلرزید .

نباید نشون میدادم این حسو .

چند قدم پایین اومدم ..

اخرین پله ..

ختم میشد به اتاق سهراب ..

نفس عمیقی کشیدم .


romangram.com | @romangram_com