#دردسر_پارت_291
روزنه کوتاهی از نور افتاد توی صورتش و من نزدیک شدن صورتشو دیدم ..
این یه نزدیک شدن عادی نبود .
فاصله صورتش به میلی متر رسید .
چشماش هنوزم اون برقو داشت .
قدرت تکون خوردن ندارم .
چشمام توی تک تک اجزای صورتش در حال چرخش بود .
دستش روی دستم قرار گرفت . قلبم به شدت میکوبید ..
قدرت پس زدن نداشتم .
توی صورتش از اون نیش خند پر از نفرت خبری نبود .
اروم بود .
از من ارومتر بود ...
دست دیگشم روی دستام قرار گرفت که باعث بسته شدن چشمام شد .
لرز بدنم دست خودم نبود .
همینجا بود که ب*و*سه نرمی روی پیشونیم احساس کردم .
پر از احساس ..
romangram.com | @romangram_com