#دردسر_پارت_280

در نیمه باز شد و صدای کفشای زنونه ای پیچید توی سالن ........



سه سالی که با همه درداش برای من مقصودی عالی داشت ..

ب*و*سه ای روی موهای مشکی و لخت نیاوش نشوندم و سرمو جایی بین بازوهاش پنهان کردم .

درسته خانوادم پاشید اما به جای همه اونا ...

همسرمو به دست اوردم .

مردی که مثل من شکست خورده بود توی همچی اما ساخت با همچی .

ما مثل یه کوه بودیم که ترک خورده بود اما وقتی نیمه دیگرشو پیدا کرد دوباره کوه شد .

استوار ..

بزرگ ..

نفس های منظمش نشون میداد هنوز خوابه ..

تکونی نخوردم تا بیدار نشه .

توی ارامش اغوشش رفتم توی رویای گذشته .

داستانی که برام مثل یه فیلم جذاب بود .

وقتی یاد اشناییمون میوفتم ..


romangram.com | @romangram_com