#دردسر_پارت_273

لبمو گاز گرفتم ..

-اوا .. صد سال به عمرشون ایشالله هرچی خاک قبر توِ عمر اون باشه ..

-الان نفرین بود ؟

-نه .

چشمام خیلی خسته بود لحظه ای باز موند و سوسوی نور و دیدم .

سعی کردم حالت عادی بگیرم اما صدای عرفان انگار از دور دست ها اکو میشد .

ماشینم تکون های ارومی میخورد که باعث خمار تر شدنم میشد .خیلی اروم چشمامو بستم .

دیگه چیزی متوجه نشدم ..



صدای تق تق کوتاه و ریزی از دور میومد.

چشمامو باز کردم ..

بخاطر گرد و غبار توی هوا عطسه کردم و نیم خیز شدم ..

چشمام بیش از حد گشاد شد ..

اینجا خونه من نبود ..

اینجا ..


romangram.com | @romangram_com