#دردسر_پارت_244
رسول غرید
-میری بیرون یا بدتر حالیت کنم؟
نیاوش نیشخندی زد و گفت
-نمیرم بیرون میخوام ببینم چیکار میخوای بکنی؟ نکنه با اون موهای قشنگت میخوای بندازیم بیرون دختر خانوم؟
اومدم دخالت کنم که دیدم مشت رسول بلند شد اما قبل کوبیدنش سهراب گرفتش و کشیدش عقب
-اروم باش رسول ...
برگشت سمت نیاوش .
-تشریف میبرید یا نگهبانی و خبر کنم؟ البته پلیس ۱۱۰ هم فکر خوبیه چون مزاحمت ایجاد کردن توی یه مکان اداری و ارامشو بهم زدن اصلا پیام خوبی نداره
مخصوصا مزاحمت برای یه خانوم ...
نیاوش بدتر از قبل حرص میخورد . اینبار صداشو انداخت توی سرش و شروع کرد پرتو پلا گفتن
-هیچ خری نمیتونه منو بیرون کنه . یا با نگار حرف میزنم یا پامو بیرون نمیزارم .هیچکدوم شماهاهم نمیتونید هیچ غلطی کنید ..
-اینجا چه خبره؟؟؟؟؟؟
همه برگشتیم سمت صدا .
با دیدن قد کوتاه و قامت ایستاده صفری اب دهنمو قورت دادم . ترس از چشمام بیداد میکرد . وای از همین الان حکم اخراجم صادر شد..
romangram.com | @romangram_com