#دردسر_پارت_242
-دلیلی نداره که
داریوش-ما باید حرف بزنیم
-الان نه بعد درست شدن ماجرای نیاوش..اصن ..تو اره تو اونروز با نیاوش اومده بودی از کجا میشناختیش
داریوش-من..من..چیزه صدام میکنن خدافظ
و قطع کرد یه کاسه ای زیر نیم کاسس من بالاخره میفهمم..اهنگ رو ریپلای کردم و خودمو توی تاریکی به سیاه چال کاب*و*س هام سپردم
(نگار)
هنوز ملتمسانه نگاهم میکرد ..
-نگارم ..
با این حرف کل قلبم ریخت . اونجا بود که ترکیدم ...
-اینهمه وقت کجا بودی؟پیشه عرفان؟اصلا به درک خرج و مخارجمون .برات مهم نبود نامزدت وقتی صدرارو دید؟عرفان همرو گفته برات .برات مهم نبود خواهرت کجا بوده و واسه پول دراوردن چه غلطی میکنه؟بی غیرت ..
به اینجا که رسیدم بدجور بغض کردم .با همون صدای لرزون ادامه دادم :
-تف به شرفت .. نمیدونم بابا چی تربیت کرد . مرد نبودی تو ...
اشکای درشتشو میدیدم چجوری از چشماش میریخت ..
از صدای جیغ من در باز شد و سهراب و رسول داخل شدن . پشت اوناهم کریمی شاهد صحنه بود .
romangram.com | @romangram_com