#درنده_ولارینال_پارت_422

- هر اتفاقی که افتاد ، شاه ایدن به آدریان نزدیک نمیشه ... نذارین وارد معرکه بشه ... به هیچ قیمتی .. تک نفری از پسش بر نمیای ... به چند تا از افرادت بسپر .

آیدن ، بریان را مخاطب قرار داد :

- بهش آسیب نمی رسونی بریان ...

بریان با صدای آرامی گفت :

- نه ...

آیدن از کجاوه پایین پرید . بریان خودش را به او رساند و گفت :

- چی کار می کنی ؟

- می خوام رو به رو باهاش بایستم .

بریان شانه های آیدن را گرفت :

- نه ... تو نمی خوای ... بهم اعتماد کن ... همینجا بایست .

- پشت سربازام قایم بشم ؟! عقلت رو از دست دادی ؟

- آیدن بهم گوش کن .. بهم اعتماد کن ... اون پروسه رو تکمیل کرده ... معلوم نیست چه بلایی سرت بیاره ...

آیدن ناگهان برگشت و به ادریان نگریست :

- نمی فهمم ...

- آیدن ... من تو عمرم فقط یه بار یه مالتس کامل دیدم ... اونم در حال مرگ بود ... آدریان هفتمین تکشاخ رو کشته .. شک ندارم .

آیدن با تحیر گفت :

romangram.com | @romangram_com