#درنده_ولارینال_پارت_419


- تو بهش باور داری ؟

بریان به چشمان آیدن زل زد و پاسخ داد :

- با همه وجودم .

آوای عجیبی بین مردم ایستاده در حاشیه راه به گوش می رسید . انگار زمزمه ها بلند و بلند تر می شد تا اینکه کسی فریاد زد :

- پادشاه برگشته .

بریان چشمانش را تنگ کرد و زیر لب گفت :

- برگشته ؟!

آیدن پرسید :

- آدریان کجا بوده ؟

- نمی دونم . مگه توی قصر نبود ؟

آیدن پاسخ داد :

- تمام این مدت از پنجره ندیدمش .. توی قصر هم نشونه ای از حضورش نبود ... فکر می کردم در حال نبرده .

فریاد ها حالا گوش آسمان را کر می کرد :

- پادشاه برگشته ... شاه آدریان برگشته .

مردم از هر سو به سمت قصر می دویدند اما لشگر استورنها مانعشان شد . بریان دستور داد :


romangram.com | @romangram_com