#درنده_ولارینال_پارت_274

- زنده باد شاه ادریان .

آدریان بلافاصله آنها را به سکوت دعوت کرد و گفت :

- نه ... شعار نه ... تفکر . بهش فکر کنین . عمیق و عمیق تر ... من نمی خوام تحت تاثیر قرارتون بدم یا احساساتیتون کنم ... فقط می خوام بدونین .. حاضرم به خاطر شما و ولارینال بمیرم و این جنگ همونقدر که احمقانه اس ، خطرناکه . بهم اعتماد کنین . ازتون خواهش می کنم . من وجود نصفه نیمه هیولاییم رو هر چی که هست ، برای دفاع و حفاظت از شما صرف می کنم و به جاش ازتون حمایت و اعتماد می خوام . این کمترین درخواست یه پادشاه از مردمشه . اگه فکر می کنین درخواست زیادیه ... این تاج رو بهتون تحویل می دم .

آدریان تاجش را برداشت به سمت جمعیت پرت کرد . رزالین هم با تحیر گفت :

- سرورم .

تاج مستقیم به سمت پادریک رفت . پادریک در یک واکنش سریع تاج را به دست گرفت و به جواهرات آن خیره ماند . سپس نگاهی به جمعیت انداخت که خیره خیره به او می نگریستند . دست آلنا را را گرفت و همراه با او به سمت قصر حرکت کرد . جمعیت آرام آرام راه را برایشان می گشود . آلنا با تحیر هر از چند گاهی نام پادریک را زیر لب صدا می کرد و دستش را می کشید . پادریک اما با تمام قدرت با یک دست تاج و با دست دیگر مچ آلنا را نگه داشته بود . جمعیت بی آنکه دیگر اعتراض کند هنوز در شوک و تحیر از حرکت آدریان بود و تنها به گامهای پادریک زل می زد . پادریک رو به روی پله ها ایستاد و با قدمهایی مصمم از آن بالا رفت . حالا در چند قدمی آدریان ایستاده بود . چشمان سرخ آدریان روی پادریک ثابت شد . آلنا محو سنگینی نگاه آدریان مانده بود . هیبت این مرد هر دو را میخکوب کرده بود . آلنا و پادریک زانو زدند . پادریک تاج را بالا تر از سرش به سمت آدریان گرفت و گفت :

- زنده باد شاه آدریان . مرده باد دشمن .

آلنا نیم نگاهی به پادریک انداخت . پادریک تاج را به آدریان سپرد و ادامه داد :

- هیچ کس لیاقت این تاج رو نداره سرورم ... به جز شما .

آدریان لبخند محوی زد و تاج را روی سرش گذاشت . جمعیت ناگهان هورا کشید و نام آدریان را با سر خوشی صدا زد . پادریک با اجازه آدریان روی پاهایش ایستاد . آدریان رو به جمعیت کرد و گفت :

- من به ملاقات آیدن می رم . اعتماد رو فراموش نکنین و اتحاد رو .

سپس همراه با رزالین از کنگره خارج و داخل قصر شد . آلنا شانه ای بالا انداخت و رو به پادریک گفت :

- فکر نمی کردم مرد ها اینقدر احساساتی عمل کنن .

پادریک اخم کرد :

- چی داری می گی ؟

آلنا گفت :

romangram.com | @romangram_com