#در_تعقیب_شیطان_پارت_220
پاتریک: اینجا خونه ی منه. تو دنیای واقعی این خونه ی منه. این خونه با جادو ساخته نشده این خونه رو برای عشقم آماده تا هر وقت دلش هوای آرامش کرد هر وقت به استراحت نیاز داشتی بیایم اینجا و دو نفری به دور دست ها خیره بشیم. اینجا در حقیقت خونه ی حقیقیمه جایی که توش ساکن بودم همینجا بود.
- یعنی تو ساکن شمال بودی؟
- آره با خواهر و مادرم اینجا زندگی می کردیم. تا اینکه خواهر و مادرم رو از دست دادم. از اون موقع این خونه خالیه. دیگه حالم از در و دیواراش به هم می خوره همه جا عطرخواهرم و مادرم رو می داد. تحملش خیلی برام سخت بود.
دستای پاتریک تو دستام می لرزید حس می کردم تموم غم ها به قلبش هجوم آوردن. دستش رو توی دستم فشردم و گفتم: پاتریک؟
- جون دلم؟
- تو دیگه منو داری عزیزم. دیگه تنها نیستی من همیشه کنارتم .
آروم به طرفم برگشت و دستاش رو دورم حلقه کرد. می دونستم که صورتم الان قرمز شده از خجالت اما مهم نبود اون الان شوهرم بود و من تنها کسش بودم.
- خب خانومم وقتشه که بریم تو خونه.
آروم شونه به شونه وارد محوطه ی سنگی خونه شدیم محوطه ی ویلا با سنگ های سفید پوشیده شده بود یه جاده ی پیچ دار محوطه رو به ساحل پایین صخره وصل می کرد و در واقع یه جاده ی ماشین رو برای ویلا بود. آروم به طرف درب ورودی ویلا رفتیم. دور محوطه ی ویلا دیوار یک متری کشیده شده بود و روی دیوار ها هم ستون های بتونی قرار داشت که میله هایی افقی ستون ها رو به هم متصل کرده بود و نوعی نرده برای دیوار بود. با وارد شدن به ویلا چشمم به دیوارای سفید و گچ بری های تزئینی افتاد. تموم سقف گچ بری شده بود دیوار های خونه تا ارتفاع یک و نیم متری با سنگ های مرمر سفید و قهوه ای تزئین شده بود و بالای سنگ ها هم تصاویری شبیه به نقش های تخت جمشید گچ بری شده بود ستون ها هم به طرز زیبایی گچ بری شده بود. یه هال بزرگ داشت که کفش از سنگ مرمر پوشیده شده بود و یک فرش 9 متری وسط هال پهن بود و روش یه دست مبل شیک قرار داشت. در سمت راست هال یک آشپز خونه ی بزرگ و اپن قرار داشت در طرف راست هم یه راه پله ی شیک قرار داشت که به طبقه ی بالا می رسید.
- پاتریک اینجا خیلی قشنگه .
- واقعا؟
romangram.com | @romangram_com