#در_تعقیب_شیطان_پارت_197
سریع از کیفش آینه ای در آورد و خودش روتوش نگاه کرد و یه دفعه جیغ کشید.
- من چم شده پاتریک چرا چشمام این شکلی شده؟
آروم تو بغلم گرفتمش تا آرومش کنم. ناراحت نباش اثرات خون اژدهاست. داره با بدنت سازگار میشه .
حدودا یک ساعت طول میکشه تا کاملا با بدنت سازگار بشه. پس نگران نباش تا اون موقع همینجا اردو میزنیم. سریع با جادو یه خونه ظاهر کردم و پریسا رو روی تختش خوابوندم.
یک ساعتی می گذشت با صدای درب اتاق پریسا از افکارم بیرون اومدم. پریسا بود که از اتاقش خارج شده بود آروم اومد و در مقابلم نشست.رنگ چشماش به حالت عادی برگشته بود. دیگه هیچ اثری از چشم اژدها نبود.
- پریسا حالت بهتره؟
- آره ولی احساس عجیبی دارم.
- دقیقا چه حسی داری؟
- نمیدونم حس می کنم می تونم اون درخت انرژیک رو نابودش کنم.
- لبخندی روی لبم نقش بست . واقعا چنین حسی داری؟
- آره .
- اما پریسا ما نمی تونیم نابودش کنیم برای نابودی درخت باید 7 نفر رو که دارن به این درخت انرژی ارسال می کنند رو نابود کنیم.
romangram.com | @romangram_com