#داغدیدگان_پارت_134


-بهتره برگردید به شعبه ی سوم ..

ونفسش را به سختی فوت کرد ..اینگونه بهتر بود ..حداقل جلوی چشمهایش نبود که ازارش دهد ..از طرفی شاید از صرافت امیرحسین هم می افتاد ...

فک فروغ که لرزید ابولفضل دوباره سر پائین انداخت تا مبادا دلش به رحم اید وفوری حرفش را پس بگیرد ..فروغ با بغض پرسید ..

-چرا ..؟

-این به نفع هردومونه ..

فروغ براشفت ..

-به نفع شما یا من ..؟کی به شما اجازه داده برای دیگران تصمیم بگیرید ..؟

مستقیم به ابولفضلی که سرپائین انداخته بود نگاه کرد وبا قاطعیت افزود ..

-من از این شرکت نمیرم ..شما هم بهتره مِن بعد رفتارتون رو درست کنید ..

ودرنهایت وارد اتاقش شد وحسن ختام تمام حرفهایش کوبیده شدن در اتاق بود..

***

مریم بانو سبد سیب زمینی وپیاز را مرتب کرد وبازهم به فروغ خیره شد ..فروغ که درحال خرد کردن پیاز بود دماغش را بالا کشید وپرسید ..


romangram.com | @romangram_com