#داغدیدگان_پارت_116


-پس چرا نمیومدی سرخاک ..؟

شیوا با صدای گرفته نالید ..

-روم نمیشد..ازتو ومستانه خجالت میکشیدم ...

امیرحسین منقلب شد و دلش سوخت ..برای شیوای مادر ..اصلا دل سوزی بیش از حد امیرحسین است که همیشه کار دست دلش میدهد ..

ناخواسته وبی اراده فاصله ی خودش وشیوا را به چشم بهم زدنی پرکرد وبه رسم گذشته وهمانند گذشته دست زیر بازوی شیوا انداخت ویک راست به سر خاک دردانه اش برد ..

شیوا حس کرد قیامت شده ..بعد از یک سال واندی ...حال با پاهای خودش ان هم به واسطه ی امیرحسین به سر خاک مستانه اش میرفت ..همیشه خیال میکرد حسرت لمس سنگ قبر دخترش را با خود به گور میبرد ...فکر میکرد امیرحسین حتی حاضر نیست او را سر خاک دخترش ببیند ولی حالا همه چیز برعکس شده بود ..امیرحسین او را میبرد ..میبرد تا برای اولین بار بعد از مرگ دخترش یک دل سیر سنگ قبرش را به اغوش بکشد ومادرانگی هایش را روی سنگ قبرمستانه اش جاری کند ..

نرسیده به سنگ قدم هایش دیگر یاری نکرد ...زانوهایش خم شد ولی امیرحسین که بیشتر از همیشه منقلب شده بود زیر بغلش را گرفت ووادارش کرد چند قدم مانده را طی کند ...چه بگویم از داغ دل شیوا که مثل یه مادر طفل از دست داده چنان به گریه وشیون افتاده بود که دل هر بنی بشری از شنیدن ناله هایش اب میشد ...

امیرحسین هم داغ دلش تازه شده بود ..حال که شیوا اینجا بود واینگونه شیون میکرد امیرحسین هم گویی تازه اولاد از دست داده ...کنار شیوا روی سنگ سرد قبرستان نشست وبا حسرت به صورت شکوفای مستانه دیده دوخت ..

شیوا زار زد ..درد ودل کرد ...دست کشید به خاک های روی سنگ قبر وسرمه ی چشمانش کرد ..مادر بود دیگر ...همین اندک لمس سنگ قبر هم ارزویی بود محال ...که هیچ وقت فکرش را نمیکرد تحقق پیدا کند ..

امیرحسین نشست وگریه وزاری های شیوا را دید وحسرت خورد ..ماتم گرفت ودراخر بعد از کلی غصه خوردن دست وصورت شیوا را شست ..

فروغ که از پشت درخت های کنار قطعه شاهد هم دردی امیرحسین وشیوا بود لبخند ملایمی زد ..دلش راضی بود ..همینکه شیوا توانسته بود به سر خاک دخترش برود اوراضی بود ..حتی فکرش را هم نمیکرد که روزی نتواند به سر خاک اولادش برود ...عجب طاقتی داشت شیوا ..عجب دردی داشت شیوا ..

فروغ ناخواسته وخواسته امیرحسین وشیوا را دوباره بهم برگرداند ..هرچند که زود است برای اطمینان از این حرف ولی دل فروغ نوید خبرهای خوش را میداد ...دل فروغ روشن بود ..


romangram.com | @romangram_com