#چشمان_سرد_پارت_299


-نه!

من هم باخجالت رفتم جلو وهرچی باچشم التماس کردم افاقه نکرد.به درک!

کاری میکنم کف کنی!

فورارفتم طرفش ودستش روگرفتم واونوروی دستم خم کردم ولباش روب*و*سیدم

که صدای خنده ی همه بلندشد.بعدهم براش زیرپایی گرفتم که لیزخورد اما فوراخودش روگرفت

-اینم یه ب*و*سه سرهنگی!

بعدهم خنده ای کردم که اون به طرفم چرخیدوبادستاش صورتم روگرفت وب*و*سیدم.

صدای هوارهمه توی باغ پیچیده بودوالبته نوای عشق ماکه تازه جوانه زده بود



romangram.com | @romangram_com