#چشمان_سرد_پارت_289


سام هم توی لحظه آخرخواست که بهم شلیک کنه که یه گلوله توی دستش زدم که تفنگ ازدستش افتاد

رفتم جلوش وایسادم وگفتم

-دیدی این آرزو روبه گورنبردم؟اونقدراهم باهوش نیستی

بانفرت نگاهی بهم کردوگفت

-من اشتباهی توکارم نکردم

-بزرگترین والبته اولین اشتباهت دزدیدن طنین بودودومین اشتباهت هم گرفتن عکس ازاون

اخم کردکه آرادگفت

-یعنی تونمیدونی اون سرهنگ اطلاعاته؟

باابن حرف آرادسام عصبانی گفت

-لعنتی

به افرادم دستوردادم که اونارومنتقل کنن ستاد.خودم وآرادهم رفتیم که طنین روپیداکنیم.اونجاچندتااتاق داشت تابالاخره تونستیم توی یکیشون اونوپیداکنیم.تادر روبازکردم سرش روبلندکرد.من باخوشحالی خواستم برم طرفش امااونقدرسردبهم نگاه کردکه جاخوردم

آراد-آریاپیداش کردی؟

شوکه فقط تونستم بگم

-آره!

آرادهم اومدتو بادیدن طنین خوشحال شداماخوشحالی اون هم مثل من خیلی طول نکشید.طنین ازجاش بلندشدوبه طرف من اومد.حالت چهره اش طوری بودکه انگاربغض داره

من هم رفتم طرفش .خواستم دستش روبگیرم که خودش روکنارکشید

-طنین!

باشنیدن اسمش دیگه طاقت نیاوردوزدزیرگریه.اشکاش بی صدامیریخت

-طنین!عزیزم

طنین-چرااینقدردیر؟میدونی چقدرکتک خوردم.میدونی چه زجری کشیدم.

-همه چی تموم شده عزیزم

-نه نشده!تازه بدبختی من شروع شده

بااین حرفش خودم روباختم ناباوررفتم جلوگفتم

-طنین اوناچکارت کردن؟

فریادزدوگفت

-میخواستی چکارکنن؟اونابازم به من موادزدن

بااین حرف طنین صدای آرادبلندشد

آراد-چی؟مواد؟

سرش روانداخت پایین وحرف آرادروتاییدکرد


romangram.com | @romangram_com