#چشمان_سرد_پارت_260
بهناز-راست میگه دیگه!تواصلابه دخترانمیخوری
-هردوتون گم شین ببینم!شماازکجامیدونین من به دخترانمیخورم که دلتون واسه آریامیسوزه؟اصلامگه شماپسرین که من بخوام واسه شمانازکنم
بااین حرف من هردوشون برگشتن مشکوک نگام کردن که نیشم روبراشون بازکردم وازدستشون دررفتم
توی راه بامسخره بازی های طرلان وبهنازکلی خندیدم
طوری که دیگه نمیتونستم یه دقیقه هم دهنم روبسته نگه دارم.بیشعوراداشتن پسرارومسخره میکردن وبراساس خصلتشون یه چیزی بهشون نسبت میدادن یابهنازاداشون رودرمیاورد
من مونده بودم اون چطوری توی این مدت کم آریاروشناخته که اینقدرباحال مدل خودش حرف میزدیعنی زده بودرودست آراد
پسراازماجلوافتاده بودن طوری که دیدی نسبت بهشون نداشتیم من جلوترازطرلان وبهنازداشتم میرفتم که یه دفعه یه نفرپریدجلوم ودستم روگرفت
من که ازحرکتش شوکه شده بودم وتوی این مواقع فقط یه حرکت ازم سرمیزد
فورامشتم روکوبیدم توی شکمش ودستش روپیچوندم پشت سرش که دادزد
-وای طنین دستم شکست
تازه متوجه موقعیت شدم
-آریاتویی؟این چکاریه؟
آراد-مثلاخواست جناب عالی روبترسونه خودش ناکارشد.دخترتوچقدرفرزی!
لبخندی زدم ودست آریاروول کردم
-من مثل هردختری نیستم که باترسوندنش شوکه بشه وهول کنه تنهاحرکتی که ازم سرمیزنه همینه
آریا-خیلی هم بدجورازت سرمیزنه دستم داشت میشکست
-معذرت میخوام!ولی واقعاترسیدم
حسام-توترسیدی واینجوری کردی؟
شونه ام روانداختم بالا وگفتم
-عکس العملم اینجوری دیگه
همه داشتن شوکه نگام میکردن که طرلان اومدجلوگفت
-درضمن فکرنکنین ازموقعی که پلیس شده اینجوری میکنه ها!قبلاهم میکردامابه یه صورت دیگه .فوراچنگ می انداخت
بااین حرف همه برگشتن بهم نگاه کردن که من هم بالبخندی خجول سرم روانداختم پایین که صدای خنده پسرابلندشد
***
آریا
یعنی واقعابهترازطنین دیگه گیرم نمیادمونده بودم این رفتارای دخترونه اش روکجاقایم کرده بودکه اینجوری بانمک میزدبه شدت شیرین شده بودمخصوصابااون لباس ارتشی که پوشیده بودآدم دلش میخواست بچلوندش!
همینجور خودت روشیرین کن سرهنگ!اگه آخرش نخوردمت
بااین فکرم ازخودم خجالت کشیدم وسعی کردم که خودم روعادی نشون بدم امانمیشدمخصوصابابودن طنین.
romangram.com | @romangram_com