#چشمان_سرد_پارت_251
-چی شده اینجوری هوارمیکشی
-این بیشعوررفته تمام پیامای من وطنین روخونده
مامان که خنده اش گرفته بودگفت
-حالامگه چی نوشته بودی که اینقدرعصبی شدی؟
-مامان!واقعاکه
-شوخی کردم پسرم
بعدهم چرخیدطرف آراد وهمچین جیغ زد
-توجزجیگرگرفته نبایدیه بارعاقل بشینی سرجات؟همیشه بایدیه کرمی بریزی؟
که منوآرادخشکمون زد
بعدهم بالبخندچرخیدطرف من وگفت
-حالش روجاآوردم
بااین حرفش هممون شروع کردیم به خندیدن.من هم مامان روب*غ*ل کردم وگفتم
-وای مامانم توچقدرباحالی!
مامان هم خندیدوگفت
-باحال ترم میشم وقتی عروسم بیادتوخونه ام
من هم لبخندزدم وگفتم
-فکرکنم بهترباشه واسه هفته آینده قرارخواستگاری بزارین
مامان هم ذوق زده پریدصورتم روب*و*سیدوگفت
-پس من برم زنگ بزنم
بعدهم فوراازمادوتادورشد
آراداومدنزدیکم وگفت
-انگارمامان چندسال جوون ترشده ازذوق نمیدونه چکارکنه!
بعدهم بانگرانی چرخیدطرفم وگفت
-آریابهترنیست به مامان بگی که طنین قبلانامزدداشته؟
-لازم نیست بدونه
-میدونم که مهم خودتی امااگه یه وقت کسی چیزی بگه ومایه ی ناراحتی بشه چی؟
-نمیدونم!
-بهتره بهش بگی
-باشه میگم
romangram.com | @romangram_com