#چشمان_سرد_پارت_248
مشتی بهش زدم وگفتم
-گمشومن کجاخجالت میکشیدم؟
-کجانمیکشیدی؟تاآریارومیدید ی جیم میزدی؟
-گمشو!بیشعورتوهمش ماروزیرنظرداشتی؟
خنده ای کردوگفت
-آره فیلم عاشقانه ی باحالی بودین
من هم خندیدم وبابالشم به جونش افتادم که البته بدون جواب هم نموندم
***
آریا
مجبورشدم تمام حرفایی که بین منوطنین زده شده بودروالبته باسانسورب*غ*ل کردنش برای مامان وآرادبگم تاولم کنن!
آرادروبگوکه مثل این خاله زنکاچهارزانونشسته بودوهی میگفت
-خوب؟توچی گفتی؟اون چی گفت؟
تازه بعدهم که تعریف کردم چطوری ازش خواستگاری کردم میگه
-اه!چقدربی احساس یه ماچی،ب*غ*لی!حالم بهم خورد
زدم توسرش وگفتم
-گمشو!مگه مابچه ایم؟بعدهم کجاش بی احساس بود؟
-توبی احساسی!کی گفته این کارابچه بازیه؟بعدهم کجاش بااحساس بود؟
فوراازروی مبل بلندشدوگفت
-مطمئنم اینجوری ازش خواستگاری کردی واون جوابت روداده
بعدهم باحالت نمایشی دستش روزدبه سینه اش وکمی خم شدوگفت
-بامن ازدواج میکنین؟سرهنگ
بعدهم فوراصداش رونازک کردویه احترام مسخره گذاشت وگفت
-بله سرهنگ!
بااین حرکتش صدای خنده ی مامان وبابابلندشد من هم یه مشت نثارش کردم که خندیدوگفت
-جون من راست نمیگم!
-گمشو!غلط کردی!مگه مارباتیم؟
-بیشترازاونم نیستین!
عصبانی گفتم
romangram.com | @romangram_com