#چشم_سیاه_دوست_داشتنی_پارت_81

ــ خب حالا ! دیگه انقدر بزرگش نکن . قول می دم سری بعد یه پماد خوب خارجی واسه جوشات

بگیرم .

بالاخره حرصش در آمد و اخم جزیی از صورتش شد .با لحنی کُفری گفت :

ــ حالا من هر چی آقایی می کنم ، هیچی نمی گم ؛ تو هی جوش جوش کن !

خنده ای دلپذیر به لبام آمد و گفتم :

ــ آخیش ! اینو می خواستم . جو زیادی سنگین و رمانتیک بود. منم که گروه خونیم به این چیزا

نمی خوره ! می دونی خودت .

یه وری نگام کرد :

ــ می دونم تو از همه رمانتیک تر و با احساس تری ، ولی همه رو زیر این نقاب آهنی قایم کردی آبجی خانم . هر کی ندونه من که می دونم تو دلت چه خبراییه .

ــ هیچم خبری نیست .همین ژلم واسه خاطر خودم گرفتم که هر وقت دلم خواست موهاتو چنگ بزنم .

لبخند گوشه ى لباش عاقل اندر سفیه بود . من هم لبخند زدم و جفت سکوت کردیم.


romangram.com | @romangram_com