#چادر_گلی_پارت_60
ـ دو دقیقه دیگه جلوی خونتونم، آماده ای؟
ـ آره آماده ام، فقط باید چادر بپوشم.
ـ فدای چادرش!
آخه این چه حرفیه به من می زنه؟
نمی فهمه من خجالت می کشم؟
ـ الو ماهرخ، چی شدی، نکنه دوباره لپات سرخ شد؟
ـ لوس، منتظرم، زود بیا.
ـ آی، آی، آی، زن خجالتی هم بامزه هستا.
ـ شهرام مامان صدام می کنه.
ـ بحث رو عوض نکن، من پایینم.
ـ اِ، پس اومدم.
دیوونه، با این حرف زدنش. خدا من با این چکار کنم؟
چادرم رو پوشیدم و زدم بیرون.
ـ سلام.
ـ به به به، چه خانم زیبایی. سلام از ماست خانم.
خندم گرفت ازش. زیر لب خندیدم که دوباره گفت:
ـ ای جان، چال لپش رو!
ـ شهرام!!
ـ جان شهرام؟
ـ برو دیگه.
romangram.com | @romangram_com