#چادر_گلی_پارت_117
- شهرام حالم خوبه، لطفا اصرار نكن عشقم.
و به سمت حمام رفت!
نمی شه که شیمی نشه، اگه اتفاقی براش بیفته چی؟
بايد با دكترش صحبت كنم. ببینم اگر اين ماه شيمى درمانى نشه اتفاقى براش مي افته یا نه؟
گوشيم رو برداشتم و شماره دكترش رو گرفتم، اما پشيمون شدم و قطعش كردم، حضورى مي رم پيشش فردا، اینجوری بهتره.
ساعت تقريبا پنج بود. همه مرتب و ماهرخ كلى غذا درست كرده بود.
- ماهرخ؟
و بعد از چند ثانيه:
- جانم؟
- كارى ندارى انجام بدم؟
سرش و از بين در حمام آورد بيرون با تعجب نگام كرد.
- چيه؟
- واقعا مى خواى كمك كنى؟
- بى انصاف مگه تا حالا كمكت نكردم كه اينجورى مى گى؟
و پقى زد زير خنده. خبيصانه نگام كرد و گفت:
- سالاد درست كن.
- عزيزم گفتم كمكت مي كنم ولی نه در اين حد!
چشماش رو ريز كرد و گفت:
- برا همين پرسيدم واقعا مي خواى كمك كنى يا نه؟!
- خيلى خوب بابا درست مي كنم. وسايلش رو كجا گذاشتى؟
romangram.com | @romangram_com