#چادر_گلی_پارت_109

ـ کم دوست دارم، کم می پرستمت که هی این چرندیات رو می گی؟

فقط بی صدا اشک می ریختم. شهرام من رو می پرستید، من به این باور رسیده بودم.

ـ ماهرخ جواب منو بده، چرا همش این جور حرف ها ورد زبونته؟ تو زندگی منی دیوونه، من بخاطر تو جون می دم. بعد تو...

کلافه نفسش رو داد بیرون. کاری که همیشه تو عصبانیت انجام می داد.

ـ ماهرخ قسم می خورم، اگه یک بار دیگه این مدل حرف هارو ازت بشنوم، تا ابد باهات حرف نمی زنم.

فقط سکوت کردم. همیشه در برابر خوبی های شهرام کم می آوردم. این بار هم کم آوردم.

ولی من دلم می سوخت، از اینکه زندگیش اون چیزی که باید نشد.

حتی حاضر بودم منو طلاق بده، ولی آخه کیو به خوبی شهرام پیدا می کردم؟

شهرامی که بخاطر من از تمام دنیا دست کشید و من شدم تمام دنیاش.

هشت ماهه پا به پای من تو خونه نشسته.

هشت ماهه با من خوابیده، بامن بیدار شده، بامن نشسته، با من غذا خورده، با من...

آخه این چه عشقیه که حاضره حتی بخاطر من بمیره؟!

قطعا این عشق یه عشق عادی نیست...

یه عشق الهیه!

رانندگی می کرد و زیر لب غر می زد:

ـ کم دوست دارم، کم می پرستمت که هی این چرندیات رو می گی؟

فقط بی صدا اشک می ریختم. شهرام من رو می پرستید، من به این باور رسیده بودم.

ـ ماهرخ جواب منو بده، چرا همش این جور حرف ها ورد زبونته؟ تو زندگی منی دیوونه، من بخاطر تو جون می دم. بعد تو...

کلافه نفسش رو داد بیرون. کاری که همیشه تو عصبانیت انجام می داد.

ـ ماهرخ قسم می خورم، اگه یک بار دیگه این مدل حرف هارو ازت بشنوم، تا ابد باهات حرف نمی زنم.


romangram.com | @romangram_com