#بوی_نا_پارت_266
-الو!بابا جون!
-مترو حرکت کرده صدا به تلفن نمی رسه!الو!الو!
-آقا جون صدا به این خوبی داره می رسه!یه روزم که مخابرات داره کارشو خوب انجام می ده شما روش ننگ می ذارین؟
-الو!الو!نمی فهمم چی می گی!هر جا هستی تند بیا خونه!خداحافظ!
» اینو گفت و تلفن رو قطع کرد.مهردادم یه نگاه به نگین و یه نگاه به موبایلش کرد و بعد قطعش کرد که نگین گفت «
-خط نمی داد؟
-والا یه خط مخابرات داد و شیش تا خط م خود بابام داد که رو هم شد هفت خط روزگار!
-چی؟!
-یعنی این دو تا برادر رو اگه با هم آشتی شون بدیم و بذاري شون تو مخابرات ،دیگه می تونن دوتایی تموم خطوط رو پوشش بدن!اینا هر کدوم هفت خط روزگارن!
-عمو چی گفتن؟
-همونکه به شما گفتن!
-حالا چیکار کنیم؟
-هیچی!می شینیم ناهارمون رو می خوریم!
-نمی شه دیگه مهرداد!منکه گفتم بهت!
-می خواي بري؟
-باید برم!
-یعنی چی؟تو الان زن منی!
-بالاخره دختر پدرمم هستم!
-پس چرا ازدواج کردي؟
romangram.com | @romangram_com