#بوی_نا_پارت_232
تو این مدتم حاج عباس و حاج حسن با همدیگه کاري نداشتن و اگرم داشتن،براي همدیگه پیغوم پسغوم می کردن و لیلا خانم و سارا خانم واسطه ي این ارتباط بودن!تا اینکه دو هفته گذشت و نگین و مهرداد می خواستن برگردن ایران.
حالا چه روزیه؟!روزي که قراره ساعت ده و نیم هواپیماشون بشینه زمین.حاج عباس و لیلا خانم و حاج حسن و سارا خانم و عمه خانم و دو تا خواهراش و شوهرو بچه هاشون و خواهراي لیلا خانم و سارا خانم،همه رفتن فرودگاه و منتظرن که هواپیما برسه.حالا می ریم سراغ شون که ببینین اونجا چه خبره!
-یادش بخیر!اون سفر اول که رفتم حج،فرودگاه این شکلی نبود که!الان خیلی عوض شده!امروز که اومدم اینجا هوس کردم که یه سفر دیگه م برم!
اینا رو حاج عباس بلند بلند گفت که عمه خانم یه انشاللهی گفت و بقیه م براي سفر بعدي حاج عباس دعا کردن!حاج حسن م کم نیاورد و گفت
-من دفعه ي دوم که رفتم فرودگاه همینجوري بود!یعنی چند سالی بیشتر نمی گذره!اونطوري عوض نشده!راستش بازم هوس کردم که یه سفر دیگه برم!
» همه دوباره گفتن انشالله،انشالله.یه خرده که گذشت لیلا خانم به حاج عباس گفت «
-یه سر به اطلاعات بزن ببین چقدر تاخیر دارن!
سارا خانمم همینو به حاج حسن گفت که هر دو یه مرتبه از جاشون بلندشدن و رفتن طرف اطلاعات فرودگاه. یه سر به اطلاعات بزن ببین چقدر تاخیر دارن!
سارا خانمم همینو به حاج حسن گفت که هر دو یه مرتبه از جاشون بلندشدن و رفتن طرف اطلاعات فرودگاه. معلوم شد که هواپیما تاخیر نداره.دوتایی رفتن اون جلو تر ایستادن که حاج حسن گفت
-الهی این دروغا که میگی یه غده بشه اندازه یه پرتقال و بگیره بیخ اون گلوت ! اخه نامسلمون چرا انقدر خلق خدا رو رنگ می کنی؟!
-من رنگ می کنم؟! براي چی ؟!
-فکر می کنی خبر ندارم این اخرین باري که رفتی سفر کجا می رفتی؟!کافر خبرت رو از انتالیا داشتیم!
-من؟!انتالیا؟!به این سوي چراغ اگه من پام تا حالا این جور جاها رسیده باشه ! من تو تموم عمرم....
-لال شو بی ایمان ! پسر حاج جواد خودش اونجا دیده بودت ! اونم کجا؟تو دریا ؟!سوار جت اسکی شده بودي و رو اب ویراژ می دادي ! اخه مرد از تو قبیحه دیگه این کارا!
-به جون کی بگم که باور کنی اگه من بوده باشم ! منو چه به این جور جاها اما خودتو بگو بی شرم ! تو که گندت بد تر درومده! به هواي دبی سر از تایلند در اوردي! فکر می کنی خبر ندارم بی حیاي بی ابرو ! بعدشم از ترست رفتی گذرنامه ات رو عوض کردي!
-من رفتم تایلند ؟! من ؟! ایشالا اون دو تا چشمات از کاسه بزنه بیرون با این دروغات ! ایشالا وبا بگیري که به مردم تهمت نزنی!
-من تهمت می زنم ؟!پسر این حاج اقا غفور با بنده عکس دو نفره انداخته ؟!رذل بی همه چیز حداقل کاري می کنی مدرك جا نذار!
» حاج حسن یه خرده ساکت شد و بعد گفت «
-خودش بهت نشون داد ؟
romangram.com | @romangram_com