#بوی_نا_پارت_227
-به به این فرخنده وصلت!به به!مبارك باشه انشا الله!حاج اقا اخوي هستن دیگه؟!
-بعله بهله!بزرگ خاندان هستن حاج اقا عباس!
-سلام عرض کردم حاج اقا سلیمان!عرض ادب !عرض ارادت!
-سلام از بنده س !سلام و تبریک !چه شبی س امشب!نور باران است همه جا!دو تن از نیکان وصلت فرخنده دارند!به به به این مجلس!
-خیلی خوش امدین حاج اقا!صفا اوردین!منت گذاشتین!
-ممنون!ممنون!
-حاج خانم سلام عرض کردم!بفرمایین!
-سلام عرض شد حاج خانم بفرمایین!
«مهموناي بعدیم به این صورت رفتن تو و دوباره حاج عباس و حاج حسن تنها شدن که حاج حسن گفت«
-داشتم چی میگفتم؟
-یه مشت چرت و پرت!جاي این حرفا بلند شو برو ببین چرا این موزیک نمی زنه!مهدي خان!ابرام اقا!
«مهدي خان رسید که حاج عباس گفت«
-برو ببین اینا چرا نمی زنن!
«حاج حسن زود گفت«
-نه مهدي خان!شما فقط برو به یکیشون بگو بیاد اینجا!
«مهدي خان که رفت حاج حسن اروم گفت«
-باید با هنرمند درست حرف زد!مهدي خان یه مرتبه می ره یه چیزي می گه و بهشون بر می خوره!
«یه خرده بعد یه پسر جوون حدود بیست و پنج شیش سال اومد و سلام کرد و گفت«
-بفرمایین حاج اقا!
romangram.com | @romangram_com