#بوی_نا_پارت_224


-بفرمایین خواهش می کنم!

-با اجازه!

-خانم خیلی خوش اومدین ! قدم رنجه فرمایین!

-خانم بنده هستن!

-البته ! البته ! بزرگواري فرمودین ! خوش امدین !بفرمایین!

» حاج اقا صالح و خانمش با این ترتیب رفتن تو خونه و حاج عباس و حاج حسن نشستن که حاج حسن یواش گفت «

-چیزاي عجیب میبینم ! بالاخره تونستی دو تا بیت شعر حفظ کنی!

-مگه من مثل تو خنگم که زنگ فارسی همیشه از کلاس بندازنم بیرون!

-منو زنمگ فارسی مینداختن بیرون؟!

-بعله ! یادت رفته؟!

-من هیچ همچین چیزي یادم نمیاد!

-ا...! عجب ادم دروغگویی هستی تو!

-کاراي خودتو داري پاي من میذاري؟ 1

-تو نبودي که نمی تونستی شعر مادر و حفظ کنی ؟ دیگه هر ادم کودنی حداقل شعر مادر رو حفظه!!

-من نمی تونستم حفظ کنم ؟ من هنوزم که هنوزه ییادمهع!

-اینجاي سیبیل ادم دروغگو !دروغ که حناق نیس بگیره بیخ گلوت!

-اینجاي سیبیل خودت ! میگم همین الان حفظم!

-اگه مردي دو تا بیتشو بخون!

-براي اینکه روي تو ادم متقلب رو کم کنم می خونم!

romangram.com | @romangram_com