#بوی_نا_پارت_218

-یه دقیقه بیا کارت دارم!

» بعد مهرداد و کشید کنار و گفت «

-یاد بگیر ! ابراهیم اقا دیپلم نداره اما دیدي چه چیزایی گفت ؟!اون وقت تو با لیسانست نتونستی دو کلمه با من حرف بزنی!

-اخه سواد ابرام اقا سواد عملیه ! سواد ما سواد تئوریکه ! من درسته که فوق لیسانس دارم اما الان یه پیج رو بهم بدن نمی تونم سفتش کنم اما این ابرام اقا چون مرتب کار عملی کرده دستش راه شده و می تونه ! حالا منم یه خورده تمرین می کنم که پس فردا دیگه خجالت زده ات نشم!

-لوس نشو ! حالا برو همینا که بهت گفت و به پري بگو ! از خودت چیزي بهش اضافه نکنی و کار رو خراب کنی ؟

-نه ! خیالت راحت ! نت فقط اموخته هامو براش تکرار می کنم!

اینو گفت و رفت تو خونه.همه تو سالن نشسته بودن و حرف می زدن که مهرداد رفت تو اشپزخونه و به پري خانم گفت

-پري خانم!

-بعله اقا؟

-یه چایی براي من بریز.

-چشم اقا.

پري خانم یه چایی براي مهرداد ریخت و اونم شروع کرد اروم اروم خوردن و وقتی تموم شد راه افتاد بره بیرون که پري خانم گفت

-اقا مهرداد!

-بعله؟

-بیرون کاري چیزي ندارین؟

-نه چطور مگه؟

-همینجوري!

-نه کاري نیس!

» اینو گفت و برگشت تو تراس و گفت «


romangram.com | @romangram_com